السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

206

تفسير الميزان ( فارسي )

* ( « وَمَنْ قَتَلَه مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ . . . » ) * با كلمه « متعمدا » كه حال است از « من قتله » آن را تفسير مىنمايد ، و ظاهر تعمد مقابل خطاست و معناى قتل خطايى اين است كه قتل را بدون قصد انجام دهد مثلا به منظور تمرين در تير اندازى تير به هدفى مىاندازد ، اتفاقا تير به شكارى اصابت مىكند و آن را از پاى در مىآورد ، بنا بر اين از آيه استفاده مىشود كه اگر تير و يا سلاح ديگر خود را به قصد شكار به كار برد و شكار را از پاى در آورد كفاره واجب مىشود ، چه اينكه به ياد احرامش باشد يا آن را فراموش كرده باشد . * ( « فَجَزاءٌ مِثْلُ ما قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِه ذَوا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ » ) * ظاهرا معنايش اين است كه اگر چنين كند به عهده اوست اينكه جزا و كفاره آن را حيوانى اهلى نظير حيوانى كه كشته است بدهد ، و تشخيص اينكه اين حيوان نظير آن شكار هست يا نيست به عهده دو نفر از مردان عادل و ديندار شما است ، و در حالى اين جزا جزاى در راه خدا مىشود كه به صورت « هدى » درآيد ، يعنى به مكه فرستاده شود تا طبق دستور سنت در خود مكه يا در منا نحر و يا ذبح شود ، بنا بر اين ، لفظ « جزاء » مرفوع است به ابتدا ، و مبتدايى است براى خبر محذوف كه ظاهر كلام دلالت بر آن محذوف دارد ، و تقديرش : « فعليه جزاء » است ، و جملات : * ( « مِثْلُ ما قَتَلَ » ) * و « من النعم » و * ( « يَحْكُمُ بِه . . . » ) * همه اوصافى هستند از براى كلمه « جزاء » ، و جمله * ( « هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ » ) * وصف و موصوف است ، و « هدى » همانطورى كه گفتيم حال است از « جزاء » ، اين بود معنايى كه ما براى آيه بنظرمان رسيد ، البته ديگران هم طور ديگرى معنا كرده‌اند . * ( « أَوْ كَفَّارَةٌ طَعامُ مَساكِينَ أَوْ عَدْلُ ذلِكَ صِياماً » ) * : دو خصلت ديگرى است براى كفاره صيد در حرم ، و اما اينكه آيا بين اين سه خصلت ترتيب هست ، يعنى اگر ممكن است اول هدى كردن حيوانى نظير آن شكار ، اگر ممكن نشد اطعام مساكين ، و اگر اين نيز ميسور نشد به همان مقدار روزه واجب است ، يا اينكه ترتيب در بين نيست حتى اگر دو كفاره اولى هم ممكن باشد مىتواند سومى را اختيار كند ؟ اين سؤالى است كه جوابش را بايد از اخبار استفاده كرد ، و گرنه صرف اينكه كلمه « او » در آيه به كار رفته دلالت بر عدم ترتيب ندارد ، و بيش از ترديد را نمىرساند ، چيزى كه هست اينكه فرمود : « او كفارة » از آنجا كه طعام مساكين را كفاره ناميد سپس معادل آن را از روزه معتبر دانست خالى از اشعار به ترتيب بين سه خصلت نيست : * ( « لِيَذُوقَ وَبالَ أَمْرِه » ) * : لام در « ليذوق » براى غايت است ، كه با مدخولش متعلقند به كلمه « فجزاء » و بنا بر اين ، از آيه شريفه اين معنا كه كفاره خود نوعى از مجازات است به خوبى استفاده مىشود .